حرفهای مریم
کسانی هستند که نردبان علم رو می خوان تا آخرین پله بالا برن همیشه فکر میکردم کاملترین ها بین این آدمها هستند ولی حالا متوجه شدم این فکر یک دید کاملا تعصبی و اشتباه بوده…….
این سوالا هم واسه همین تو ذهنم نقش بست…
در این وانفسای خودگرایی بیشتر چی می تونه به آدم کمک کنه تا از مسیر اصلی دورنشه؟!
حالا که عطش بیشتر خواهی و سهم خواهی وافرتر آرامشو داره از همه میگیره ؟!
حالا که تو هرراهی که قدم می ذاری اولین چیزی که سراغت میاد حرصه …چیه که می تونه کمکت کنه تا هم تلاشت پوچ نشه و هم مسیرت به بیراهه نرسه ؟! چرا آدمها وقتی وارد راهی میشن خیلی زود تغییر می کنن هر مسیری که تو زندگیت انتخاب کنی می بینی دهها راه فرعی واست باز میشه که یه لحظه اگه حواست نباشه وارد یکی از اون راهها میشی.. و از راه اصلی دور می مونی ..
رقبای کاری،رقبای علمی،رقبای سیاسی ،...اصلا هر جای این کره خاکی که یه عده هدف مشترکی دارن با یک لحظه غفلت می بینی که با رقابت منفی وارد مسیر فرعی وبعد انحرافی میشن تا جایی که حتی اگه پیروز میدان باشن ..!! درواقع فقط ظاهرا برنده ان !! که این فقط یه دلخوشیه !!!
الان هم که دارم می نویسم،نمیدونم جواب سوالم دقیقا چیه ؟؟
اخلاص ؟؟؟
اول از خدا خواستن وتا آخر با خدا موندن ؟؟
فقط برای رضایتش حرکت کردن ؟؟ طی کردن پله ها برای خدا یا فقط به پله آخر رسیدن برای خود ؟؟ یا….. !!
شاید هم هر کسی باید خودش رمزو پیدا کنه....

شهید رجایی خیلی زیبا رمز موفقیت زندگی شون پیدا کردن
از شهید رجایی پرسیدند وقتی حکم ریاست جمهوری رو می خوندند به چی فکر می کردی ؟ گفت : بچه که بودم تو کوچه بازی می کردیم ،یکی پادشاه می شد ، یکی وزیر می شد ، و دیگری غلام سیاه و در این بازی پادشاه به غلام حکم می کرد برو این کار را بکن ولی در آخر همه بچه ها باهم واسه شاه یه شعر می خوندن که : سر به سرت گذاشتیم ، کلاه سرت گذاشتیم ،خیال کردی تو شاهی ،همان غلام سیاهی ........من هم در اون لحظه که حکم ریاست جمهوری ام را می خوندند در این فکر بودم و با خودم می گفتم حواست رو جمع کن درسته رئیس جمهور شده ای ولی در حقیقت مثل آن غلام سیاه هستی و این ها همه موقتی و گذرا هستند....
اگر نی پردهای دیگر بخواند/ نیستان را به آتش میكشاند
سزد گر چشمها در خون نشیند/ چو دریا را به روی نیزه بیند
ز دست عشق عالم در هیاهوست/ تمام فتنهها زیر سر اوست
خدایا محبت خود و کسانی که تو را دوست دارند نصیب ما بگردان ....
هر شروعی قطعا پایانی به دنبال داره و بعد هر پایانی فقط تجربه ایست که به جا می ماند ..
تعداد این آغاز ها و پایان ها در مدت زمان زندگی هر کسی زیادند
کل زندگی از همین آغاز ها و پایان ها تشکیل شده ..مثلا
می تونه به آسونی آغاز یه ترم درسی باشه که امتحاناتش اونقدر سخت و سنگین باشه که اولش فکر کنی پایانی در کار نیست در صورتی که الان یک روزه که از تموم شدنش میگذره!!! ![]()
یااینکه می تونه یه سختی یه امتحان باشه که استاد خدا باشه و شاگرد هم تو!! هر چه قدر هم سخت باشه و هر چقدر هم تو شاگرد تنبل و حرف گوش نکن، باز این هم پایانی به دنبال داره که می تونه نقطه آغاز یه حرکت باشه یا یه دگرگونی ...
یا ...
تعداد این آغاز ها و پایان ها مهم نیست..
کوچک و بزرگ بودنش هم مهم نیست.. مهم آموختن درسی است برای آغاز دوباره .....
تمام پایان ها ،آغازی به دنبال دارند این سیکل هیچوقت به پایان نمی رسه چرا که حتی مرگ نیز آغازی دوباره است .....
پایان این نوشته این شد :

با هر پایانی ، درس جدیدی تو زندگی آغاز می شه ....
به شرطی که درس پایانی ات ، تیتر پررنگ شروع دوباره ات باشد...
آخرین شب در جمع دوستان تفالی به دیوان حضرت حافظ داشتیم که این غزل آمد:
در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه می میبینی و من خانه خدا می بینم
قلب از نگاه مولا علی (ع):
به رگهایه درونی انسان پاره گوشتی آویخته که
شگرف ترین اعضای درونی اوست،وان قلب هست،که چیزهایی از حکمت ، و چیزهایی
متفاوت با آن ، در او وجود دارد.پس اگر در دل امیدی پدید اید ، طمع آن را خوار گرداند ،
واگر طمع به ان هجوم اورد حرص آن را تباه سازد ، و اگر نامیدی بر آن چیره شود ،
تأسف خوردن آن را از پای در آورد ، اگر خشمناک شود کینه توزی ان فزونی یابد وآرام
نگیرد ، اگر به خشنودی دست یابد ، خویشتن داری را از یاد برد ، واگر ترس آن را فرا
گیرد پرهیز کردن آن را مشغول سازد.
اگر به گشایشی برسد ، دچار غفلت زدگی شود ، واگر مالی به دست آورد ، بی نیازی آن
را به سرکشی کشاند ، و اگر مصیبت ناگواری به ان رسد ، بی صبری رسوایش کند ، و اگر
به تهیدستی مبتلا گردد ، بلاها آن را مشغول سازد ، و اگر گرسنگی بی تابش کند ، ناتوانی
آنرا از پای در آورد ، واگر زیادی سیر شود، سیری انرا زیان رساند ، پس هر گونه
کندروی برای آن زیانبار، وهرگونه تندروی برای آن فساد آفرین است.
چه زیباست توکل به خدا کردن و در میان طوفان ها با اطمینان قلب ، پرواز نمودن
چه زیباست که به ارزش های خدایی ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشاری کردن و زیان دیدن
از همه چیز صرف نظر کردن
فقط و فقط به خدا اندیشیدن و به سوی خدا رفتن
هیچ امید و آرزویی و روزنه نوری جز خدا نداشتن ......
حرفهای دکتر چمران بود
همیشه با خود فکر می کردم کاملترین ، رساترین ،جامع ترین و زیباترین پیام عاشورا چی می تونه باشه ؟؟!
چه پیامی می شه از حادثه ای به این عظمت دریافت کرد که
کلید اصلی درک عاشورای حسین ع ....باشد؟!!!
با کمک استاد عزیزم دکتر انوشه به این نتیجه رسیدم
حسین ع در آن روز تاریخی فقط با یک جمله دشمنانش رو صدا می کرد
ای لقمه حرام خورندگان !!
این جمله حرف زیادی داره...
در کنار این جمله
نصیحت جناب لقمان هست که ؛ درجواب فرزندش وقتی پرسید شخصیت یه انسان از چه سنی شکل میگیرد؟ در جواب فرمود: از 20 سال قبل از تولد!!!
یعنی از زمان شکل گیری شخصیت پدر و مادر .......
همین دو اشاره کافی است تا در ذهنمان بماند که
شخصیت ما بر چه اساس بوده و از کودکی تا کنون چه خواسته ایم؟؟ و به چه رسیده ایم ؟؟
و درک کنیم پدر و مادر ما در کودکی چگونه ریشه باورهای ما را آبیاری کردند!!!
لقمه حرام بازدارنده تمام خوبیهاست......
حرام با چشم و گوش و زبان و قلب نتیجه حرام یا خطایِ لحظه لحظه هاییست که با آن رشد کرده ایم ...
و در پایان فقط جهالت ...جهالت..جهالت است که بر جا می ماند
حرام مانعی بزرگ است تا جایی که حتی
اگر بخواهی 
باز نمی توانی حتی حقیقت بیان شده از زبان بزرگمردی چون حسین ع را بفهمی یا درک کنی ....
*آسونترین کار برای جاهلترین بشر قد علم کردن در برابر حقیقت است..
*هیچگاه حق را نخواهیم شناخت مگر ترک کنندۀ آن را بشناسیم..
« امام خمینی ره یک حقیقت همیشه زنده است »
همیشه
در لابلای خنده ها ...گریه ها... خوشی ها... سختی ها...دویدن ها...رسیدن ها...نرسیدن ها...خیالات...رویاها...آرزوها...روزها و شبها
زمانی که حس میکنی به نفس تازه احتیاج داری
زمانی که باید احیا بشی تا باقیمانده راه رو طی کنی
زمانی که از دور فراز و نشیب هایی که در پیش رو داری میبینی و میدونی اونا رو هم باید با پیروزی طی کنی
زمانی که .....
نه فقط این زمان ها
بلکه در لحظه لحظه فرصتی که از خدا گرفتی
تو
....حضور خدا را میخواهی.... تا آرامت کند
اگه همیشه و در همه لحظاتت این حضور رو احساس کردی !!
در پایان ......
درآخرین ساعات باقی مانده از این فرصتی که به تو داده شده
وقتی زندگیتو مرور میکنی
می بینی هیچ حسرتی بر دلت باقی نمونده !!!
چرا؟؟!!
چون جای پای بالاترین..مهربان ترین..و تنها عزیز شکست ناپذیر هستی ..در تمام زندگی ات افتاده
و زندگی ات با خدا یکی شده....
پس می توانی
با شادی و شیرینی وصف ناپذیری از فرصت پایان یافته ات دل بکنی
و حتما روحت آرام تر و سبک تر به ابدیت یکتا ملحق می شود.......
چه بد ه !! وقتی تو دانشگاه میبینی به خاطر کسب امتیازی واسه دکترا و نوشتن چند خط مقاله به قیمت اینکه فقط خودت..علمت.. اسمت ..مطرح شه خیلی چیزها رو زیر پا میزاری...
این وقتاست که حس می کنم این علم اون علمی نیست که من حاضرم به قیمت بالا هم که شده بهش برسم …
و....مولانا :
گر اژدها ست برره، عشق است چون زمرد از برق این زمرد هین! دفع اژدها کن
الهی دانی به چه شادم ؟ به آنکه نه به خویشتن به تو افتادم . .
فردا عرفه است روز دعا چیزهایی که از خدا می خوام خیلی زیادن ولی ....
از استاد مطهری نقل شده :
ما همیشه وقتی دعا می کنیم به خدا می گوییم خدایا به ما بده،هیچ وقت دعا نمی کنیم:خدایا از ما بگیر:در صورتی که ما به این دعا بیشتر احتیاج داریم باید بگوییم:
خدایا این حب جاه و مال را از ما بگیر،این حسادتها را از ما بگیر،این کینه ها،حسدها،عقده ها را از ما بگیر؛این پرده ها را از جلوی چشم ما بردار.
اول آنچه را که باید از تو بگیرند بریز،آنگاه بگو:بده.آن وقت است که دعای تو مستجاب می شود
کاش مدعیان این حس غریب را در می یافتند .این وجد آسمانی را که گویی همه ذرات بدن انسان در شعاع وصلی رازآمیز ، «عین لذت» شده اند. نه آن لذت که هر حیوان پوست داری که حواس پنجگانه اش از کار نیفتاده است حس می کند ..نه....حسی که فقط باید تو درک کنی
مطمئن بودم که مدارکم پیدا میشه ولی فکر نمی کردم اینقدر زود!
یه آدم با وجدان کیفمو پیدا کرده بود و برش گردوند هر چند بدون پول ولی همراش کلی سنجد خوشمزه سوغات شهرشون شاهرود واسم اورده بود...!! و پست قبلی من....!!!
به یمن این اتفاق می خام راه بیافتم از هر چی که اینجا خوشم اومد عکس بگیرم از بچه های پابرهنه آدامس فروش ...تا پیرمردهای معصوم جاروفروش... یا اون پیرزن هایی که نون محلی داغ می فروشن و ...از هر چی که خوشم اومد .... همه رو اینجا میریزم تا این شهر بهتر بشناسم ...

![]()
![]()
استادم همیشه میگه:
تو جامعه زندگی سخته ،اعتماد کردن سخته، خیلی نگران بچه هام هستم که باید در جامعه ای باشند که بغل دستی ات دزد باشه ولی تو انسان تصورش کنی.؟!!
دروغ و حیله بازی تو جامعه بیداد میکنه با این تفاوت که همه اسمشو زرنگ بازی گذاشتن و میخوان که با مثلا زرنگ بازی پیشرفت کنن!!!
راستش به حرف استادخیلی فکر میکردم ولی نمی تونستم بپذیرم و دوست نداشتم این حرفها واسه دیگران تکرار شه... چون موج بدبینی و بی اعتمادی رو روز به روز زیادتر میکنه تا جایی که این روزا هر کی تو خیابون ازت کمک بخواد- نه فقط مادی- راحت از کنارش رد میشی ....
واسه همین حرف استاد رو نمیپذیرفتم
به خودم میگفتم اینجور نیست!!
تااینکه
چند روز پیش با یه عده که نمی شناختم و اولین بار بود میدیدم باید چند ساعتی همراه می شدم ..
خیلی طول نکشیدولی
وقتی متوجه شدم کیفم نبود .....
الان هم نمی دونم کی برد ؟؟چه طوربرد؟؟
.
.
.
.
از اونجای که پلیس اون نزدیکا بود اومد و یه خورده هم تحقیق کرد و اون هم درست حرفهای استادم بهم گفت ....
بهش گفتم اینجور که نمیشه زندگی کرد اگه به همه به چشم بد نگاه کنی زندگی سخت میشه ..
جواب داد : خوب شد کیفتو زدن لااقل تو افکارت تجدیدنظرمی کنی!!
.
.
بعد که رفت با خودم گفتم حالا چی با این اتفاق ، نظرت عوض شد؟ هم حرف اون مامور و هم حرف استاد بهت ثابت شد ؟؟
جوابی که دریافت کردم یه کلمه بود : نه!!
جناب مولانا گفتند:
ما همه از الست همدستیم.....
همه ما واسه یه هدف به زمین تبعید شدیم اگه کسی تو مسیرش اشتباه رفته و ازحالت تعادل خارج شده!!خیلی جاها تقصیر انسانهای اطرافش بوده ......
اگه قرار همه ما تو زمین نسبت به همدیگر این دیدگاه رو داشته باشیم با این همه افکار منفی وموج منفی و بی اعتمادی و بدبینی و با این همه مشکلات و نیاز انسانها به همدیگر چه آشنا و چه غریبه
چه بلایی سر انسانها و روابطشون میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این به معنای اعتماد کردن به همه نیست!!! بلکه منظور اینه تو یه مسیری که هدف از هر ارتباطی فقط خداست اعتماد و بی اعتمادی هر دو درست درمیان....
داشتن این دیدگاه ارزشش بیشتره حتی اگه یه بار کیفتو بغل دستی ات برداره و ببره !!!!!!
یک لحظه می لرزاندت ، یک لحظه می خنداندت
یک لحظه مستت می کند، یک لحظه جامت می کند
چون مهره ای در دست او، گه باده و گه مست او
این مهره ات را بشکند، والله تمامت می کند
.
.
آدم جایی که تنهاست دلش میخاد عکس آدمهایی که دوست داره و واسش خیلی بزرگ و پر ابهت اند رو همه جا بزنه یه جورایی واسش نیرو بخشه .
دکتر شریعتی همون کسی است که همیشه عکسش بالای تختم بوده
عکس دکتر این روزها اپیدمی شده ، تمام خوابگاه های دانشجویی واکثر اتاق ها رو اگه سر بزنی عکس دکتر رو می بینی
مََثل دکتر واسه خودش هم معنی پیدا کرده ... مسخ شدن..
مسخ شدن ، این توهم رو به ما می رسونه که ما یه مسئله ای رو خیلی می دونیم درصورتی که هیچی ازش نمی دونیم حالا مسخ عکس دکتر شدن هم اینجوریاست که فکر می کنیم خیلی
می شناسیمش !!!
ولی
خیلی ها که حتی یکی از کتاباشونو نخوندن باز عکس دکتر رو تو اتاقشون زدن نه اینکه می خوام بگم من دکتر روشناختم.. نه...
شناخت و درک حرفهای دکتر سخته ..
ولی ا گه این همه علاقه به عکس ایشون ...به کتاباشون هم سرایت کنه... چه قدر خوب می شه...............
البته با درک درست نه هر کی هر جور دوست داشت از حرفاش استفاده کنه...
این بار دیگه عکس دکتر بالای تخت من نبود به جاش عکس شهید احمد کاظمی رو چسبوندم
فکر کنم این بار از همیشه جالب ترشد هیجانش هم بیشتر بود
چون خیلی ها فکر می کردن
این عکس با با مه !!!
هر کی هم وارد اتاق میشه توجه اش جلب میشه منم خیلی خوشم اومده چون همه این سوال رو می پرسند؟
عکس کیه؟؟
در جواب می گم
یه شخصیت دوست داشتنی ..یه انسان.. کسی که.....
دوست داری بیشتر ازش بدونی ؟؟!!
واگه بگه آره من خوشحال می شم از اینکه این بار این عکسو انتخاب کردم.................
.
.
.
گفته بودم آسمون همه جا یه رنگه ......واقعا هم همینطوره
فرقی نمیکنه کجا باشی ینگه دنیا باشی یا لب مرزسرزمینی اشغال شده قابل مقایسه نیستند......
ولی
آسمون همه جا آبی ست ..... این رنگ این پیام رو داره :
آدمها هر جا که هستند با هر نژاد و هر شرایط که باشند حقوق مساوی دارند !!
ولی
عقده های عده ای بد جور این تساوی رو به هم زده ..
هر جایی هم که بخوای زندگی کنی زود عادت می کنی ..
سازگار نمی شی فقط عادت می کنی..
اینم جادویی از احوالات روحی بشره که به
سختترین یا مرفه ترین و یا معمولترین نوع زندگی خیلی زود عادت می کنه ...
فقط در پس این عادت کاش ...
..................................................
تو خوابگاه بین اون همه صداهای مختلف گاهی صدای افتخاری آرومم میکنه
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد
.................................................
تو کلاسها طبق معمول همیشه ،و یه کم با شدت بیشتر بحث های سیاسی داغه
بعضی نظرات اساتید شنیدنیه ....
...............................................
فکر می کردم دوره زمونه عوض شده و دیگه از اون خبرای تکراری
تو دانشگاه ها نیست ولی زهی .. داستان تکراریه لیلی و مجنون ها
اینبار مدلهای 2009 و همچنین فضولی های حراست همچنان ادامه دارد...............
| Design By : Night Melody |


